? جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 08:22 ق.ظ

جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان به در آیی.

 

"حافظ"

--------------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

هر جا که روی زود پشیمان به درآیی

 

هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش

آدم صفت از روضه رضوان به درآیی

 

شاید که به آبی فلکت دست نگیرد

گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی

 

جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

 

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

 

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به درآیی

 

بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

 

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو

بازآید و از کلبه احزان به درآیی.

 

"حافظ"


برچسب‌ها: اشعار حافظ
نظرات (0)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :