? جنون - کوچه باغ شعر

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1396 ساعت 09:00 ق.ظ

جنون

...

با این دروغ رنگی درشت

که در میان پلک هایت موج می زند

با این پاهای کشیده و محکم

که یاد مردانگی های رو به انقراض را

در من زنده می کند

با این دهان گوشتی خوش فرم

که به نام کوچک من عادت نکرده اند

با این صدای دو رگه سرخوش

که یک دوستت دارم از آن نمی چکد

چه کرده ای با من!؟

با من چه کرده ای!؟

که بر زمینم می زنی و من

هر بار بلند می شوم

و باز می خواهمت.

 

"فرنگیس شنتیا"

از کتاب: بغض های نارس / نشر فصل پنجم / 1395


نظرات (2)
+ هدی
باز می خواهمت...
شنبه 30 دی‌ماه سال 1396 ساعت 07:55 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ بهار
همه چی از یه سوال ساده شروع شد روی یه نیمکت توی پارک،
پرسید بزرگترین حسرت زندگیت چیه؟
زل زدم تو چشماش.....
عادت همیشگیم بود وقتی به فکر میرفتم به گوشه ایی زل میزدم و دیگر در این دنیا سیر نمیکردم. نگاهم روی اون نقطه بود ولی آنجا نبودم...
حسرت های زندگیم لیست شدن جلوی چشمانم
موهای بلند زهرا، دوچرخه پسر همسایه، چشم های سمیرا، بعد تر ها داشتن پدربزرگ راضیه... همه مثل برق از جلو چشمام رد شدن، رد که شدن یعنی بزرگ نبودن تا رسیدم به آغوشش به آغوشش به آغوشش..... آههههه
#مونیکا_ موسوی
پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1396 ساعت 02:16 ب.ظ
امتیاز: 4 0
پاسخ:
مرسی
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :