? کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:10 ب.ظ

(پست ثابت)

توجه: وبلاگ "کوچه باغ شعر" هیچ کانالی در تلگرام ندارد.
---------------------------------------------
ارسال شعر:
عزیزانی که تمایل به ارسال شعر و درج آن در وبلاگ دارند، لطفا در وبلاگ کامنت و یا پیام گذاشته و یا ایمیل نمایند. لطفا درخواست اعلام نظر در مورد اشعار را نفرمایید که به دلیل کمبود وقت، شرمنده شما بزرگواران خواهم شد. مطمئن باشید که همه اشعار و کامنت ها خوانده می شود. اگر با شعر ارتباط برقرار کرده و آنرا مناسب وبلاگ دیدم حتما در وبلاگ درج خواهد شد.

ادامه مطلب
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:52 ب.ظ

در آغوشم بگیر

حرف نزن

فقط محکم در آغوشم بگیر

مثل آب، آهن گداخته را ...

نترس!

این شاعر

نه از تو دزدانه ناخنک می زند

نه به عطر زنانه ات فکر می کند

نه حتی مثل کودکان گرسنه

به دنبال پستان دایه اش می گردد!

شاعر که باشی

غریزه در تو صلب می شود!

و فقط محبت و آرامش است

که هر صبح یک فنجان گرمت می کند!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: سهم من از سکوت، یک پنجره رو به دیوار نیست، یک آغوش بی شائبه است!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:46 ب.ظ

تنهایی

مثل آبگیری زمستانی

که از مهاجرت

آخرین دُرنا، تازه آرام شده

چنان با تنهایی ام کنار آمده ام

که انگار اتفاق نیافتاده ای!

و مثل فوج فوج

آدم های بی معنی

از پیش تنهایی ام رد شده ای...

 

باید مرد باشی

تا بفهمی

لحظه ای را

که شکستَنَت از صدای سوختن توتون

آهسته تر است!

مرد که باشی بُق نمیکنی

با یه نخ سیگار پرسه میزنی!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته درد می کشم اما خوبیش این است؛ مرد می شوم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

 

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:40 ب.ظ

روزهای بارانی

روزهای بارانی را

بیشتر دوست دارم!

انگار مهربان تر می شوی

و من همان هستم!

هوا که سرد می شود

دلشوره می گیری

نگران می شوی

مثل زمستان پشت پنجره 

گاهی مغرور و مهربان لبخند می زنی!

و من

مثل یک فنجان چای گرم

عادی ام!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشه: آویزان سکوتی آبی رنگ، دنیای جدیدی را تجربه می کنم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:38 ب.ظ

مثل پاییز

مثل پاییز!

بیا

بگیر

تسخیر کن

خودت را میان من بریز

و لبخند رؤیایت را بپاش

که پژمرده ام

مثل باغی که از پائیز غمگین است!

بانوی من

اخم هایت را که باز کنی

تازه شاعرانگی ام گل می کند...

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: چقدر صبورانه و ریتم وار تکرار می شوی!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:36 ب.ظ

دلم بوسه های بی هوا می خواهد

دلم بوسه های بی هوا می خواهد

از همان هایی که میان لبهای تو تلمبار شده

و سهم من است!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: خودت را دریغ نکن، شاید روزی حسرت لحظه های خوبمان را بخوریم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:34 ب.ظ

همین که هستی کافی‌ست

چقدر فلسفه می چینی!!!

ببین،

همین که هستی

خودش چقدر شاعرانه است!

یک میز خالی و دو فنجان چای

و یک لبخند جانانه کافی‌ست

تا عقده های دلتنگی ام باز شود!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: همین که باشی، همین که هستی، همین کافی‌ست.

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

 

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:31 ب.ظ

سکوت غلیظ

مثل گنجشک

میان تودۀ سیم خاردار، تقلا می کنم

و هرچه بیشتر... فقط به مرگ نزدیک تر می شوم

و تو بی هوا

به آبیِ آزادی بال می کشی...

 

خداحافظی نمی کنم!

حتی دست تکان نمی دهم

فقط همین ، "سکوت غلــــیـــظ"

برای آخرین سِکانس...

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: سکوت تلخم را به پای هیچ چیز نگذار! عادت دارم وقتی می بازم سکوت کنم!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:26 ب.ظ

ارتفاع چشم هایت

مدام فرو می روی در سرم

و من خواب می بینم

دستهایی را که از من بریده ای...

 

کبریت کشیده ام روی من

و خودم را پرت کرده ام

از ارتفاع چشم هایت

بعد از تو

بهم زده ام باخودم

مثل تو که با من

به هزار دلیل منطقی...!

 

حق با توست

هم قد نیستم

حتی شعورم به حرف های تو نمیرسد

های

خودخواه ِ کوچکِ من

به هوای شعر نیا

جنگل روح من سوخته است!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: خوب حساب و کتاب کن با خودت ببین شاید از خودت هم راضی نباشی!

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:20 ب.ظ

شبیه همۀ قرارهای شکسته ات

شبیه همۀ قرارهای شکسته ات؛

شکسته ام

و روزی یک پاکت درد می کشم!

آنقدر

که تیتر اول حرف هایم

بوی دود می دهد...

هرشب

رو به پنجره

پنجره ای که رو به دریاست

خود کشی می کنم!

همیشه همه چیز

همانطور نمی شود

که همه می خواهند!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: همه چیز از دست رفت برای یک "هیچ" طولانی...

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ

http://chaayetalkh.blogfa.com/

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:17 ب.ظ

مثل بارش برف

مثل بارش برف

در طول یک شب زمستانی

همه جا مثل سیل می ریزی،

غرق می کنی...

حس می کنم

بو می کنم

بدون آنکه ببینمت ،

تا دم صبح

لبهای تو را می بوسم

درست مثل کام ِ آخر ِ سیگار!

 کاش ماندنی بودی

مثل میگرن مزمن من!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: یادش بخیر بام تهران با تو پراز قرار بود و خاطره! حالا فقط یک بلندی بی خاصیت است که دلتنگم می کند...

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ


پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 03:14 ب.ظ

کاش بفهمی

کاش بفهمی

لبخند سخت گیرانه ات چقدر معذبم می کند!

گاهی که بی رحم می شوی

چشم غره می روی...

 

بانو

من شاعرم

مبادی آداب نیستم!

گاهی رندانه و مستانه

پا می کوبم

بوسه می دزدم!

 

"امیر ارسلان کاویانی"

 

دلنوشته: تلخ ترین حس دنیا شاید این باشد که من برایت با همه آدمهای دیگر فرقی ندارم...

 

برگرفته از وبلاگ: چای تلخ


پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 01:59 ب.ظ

اگر بی‌تو بر افلاکم

اگر بی‌تو بر افلاکم

چو ابر تیره غمناکم

وگر بی‌تو به گلزارم

به زندانم به جان تو

 

"مولانا"

پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 01:21 ب.ظ

تویی عمر عزیز من

نخواهم عمر فانی را

تویی عمر عزیز من

نخواهم جان پرغم را

تویی جانم به جان تو

 

"مولانا"



پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 12:59 ب.ظ

ناچار!

اگر یک روز

 مجبور شوم

که تو را ترک کنم

کوچک بودن عشقم را نه،

بزرگ بودن ناچاری‌ام را باور کن...

 

"آتیلا ایلهان"


پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 12:57 ب.ظ

معجزه ی پاییز

این روزها

سخت درگیرِ عشقم!

بگذار شکوفه دهد دست هایم

روی تنِ خیالت!

 

بگذار بگویند معجزه ی این پاییز

همین شکوفه هاست!

تا از فردا شعر هایم

با عطرِ شکوفه های پاییزی...

همه را عاشق‌ کند!

 

"رضا ضراب"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 08:11 ق.ظ

جز تو یاری نگرفتیم

جز تو یاری نگرفتیم

و نخواهیم گرفت

بر همان عهد که بودیم

بر آنیم هنوز...

 

"ادیب نیشابوری"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 06:59 ب.ظ

دیری است دلم در به در و خانه به خانه

دیری است دلم در به در و خانه به خانه

تا کی، به که یابد ز تو ای عشق نشانه

 

دانی که چه ئی از پس این در به دری ها؟

خواب سحری در پی کابوس شبانه

 

از خون دلم بر ورق جان کلماتی است

پیکی که دلم سوی تو کرده است روانه

 

با شور تو، خون می زند از سینه برونم

چون ساقه که بشکافدش از پوست، جوانه

 

خواهم که چو ققنوس بسوزم به لهیبت

چون میکشی ای آتش خوش سوز زبانه

 

تا بگذرم از صافی بی غشّ، تو خوش باد

بیگانه شدن از همگان جز تو یگانه

 

من دانم و تو، ای زده قُفلی به دهانم !

آن قصّه که ز اغیار شنیدیّ و زما نه

 

بارت که فلک نیز نیارست کشیدن

من می برم ای عشق سبک بار به خانه.

 

"حسین منزوی"


برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی، غزل
سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 07:58 ق.ظ

یاد تو می وزد

یاد تو می وزد

ولی

بی‌خبرم

ز جای تو ...

 

"حسین منزوی"

--------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

یاد تو می وزد ولی، بی خبرم ز جای تو

کز همه سوی می رسد، نکهت آشنای تو

 

غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند

سر بکشد نسیم اگر، جرعه ای از هوای تو

 

عمر منی به مختصر، چون که ز من نبود اثر

زنده نمی شدم اگر، از دم جان فزای تو

 

گرچه تو دوری از برم، همره خویش می برم

شب همه شب به بسترم، یاد تو را به جای تو

 

با تو به اوج می رسد، معنی دوست داشتن

سوی کمال می رود، عشق به اقتفای تو *

 

عشق اگر نمی درد، پرده ی حایل از خِرد

عقل چگونه می برد، پی به لطیفه های تو؟

 

خواجه که وام می دهد، لطف تمام می دهد

حسن ختام می دهد، شعر مرا را برای تو :

 

«خاک درت بهشت من، مهر رُخت سرشت من

عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو»

 

"حسین منزوی"

-------------------------------------------

 

* اقتفا: اقتدا، پیروی، تبعیت، متابعت

برچسب‌ها: اشعار حسین منزوی، غزل
سه‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 07:50 ق.ظ

دستم را بگیر

دستم را بگیر

و با خود

به هر جا که خواستی ببر،

دستم ...

پرنده ای کوچک

که پرواز را نمی داند.

 

"حمید جدیدی"



1 2 3 4 5 ... 174 >>